- 7 « 1 -
مدت زمان زیادی در اروپا، ویکو (1744-1667) را اولین کسی میدانستند که در فلسفه تاریخ به بحث پرداخته و او را نخستین پایه گذار فلسفه تاریخ خوانده اند همچنین وقتی کتابهای جامعه شناسی را ورق میزنیم اولین نامی که با آن بر خورد میکنیم آگوست کنت است و همچنین نامهای بزرگ دیگری چون مارکس، وبر، دورکیم، زیمل، پارتو، اسپنسر، دوتوکویل و... در نظریههای جامعه شناسی بسیار دیده میشود اما امروزه در خود اروپا و آمریکا متوجه نام دیگری شدهاند که 350 سال پیش از ویکو به بحث در فلسفه تاریخ پرداخته و بیش از 450 سال قبل از آگوست کنت این متفکر رسماً و با صراحت و قدرت دانش جامعه شناسی را پایه گذاری کرده است. جالب است بدانید که 300 سال قبل از اینکه گالیله در کلیسا زانو بزند و مجبور به اظهار ندامت و توبه شود فقط به جرم اینکه معتقد بود زمین ثابت نیست و به دور خورشید می چرخد این متفکر بزرگ به ارائه نظرات خلاقانه و پیشرو خود پرداخته است. این شخص که خیلی اتفاقی یک متفکر مسلمان در اسلام باختری است (سرزمینهای غربی اسلامی) شخصی است بنام ابو زید عبدالرحمن محمد که شما احتمالاً او را به نام "ابن خلدون" میشناسید.
رسول مهرباني
جهالت سایه سنگین خویش را گسترده بود و گویی جزیرة العرب در یلدای بی پایانی از خود پرستی و ضلالت ، شرک و خرافه پرستی، تخدیر و جهل و تعصب، فرو رفته، روشنای نجات رامتصوّر نبود. در عصر ظلمت، قوم خو کرده با ظلم، مسیح دیگری می طلبید، تا دگر بار مشعل امید را در دالان های خوف انگیز ضلالت برافروزد، و سوره ی فجر را در تاریکی معبدهای خود پرستی و دنیا پرستیشان بدمد. پس، پروردگار با محبّت اعجاز گرش، صحیفه ی رحمت دیگری را در برابر دیدگان غرق انتظار فرزندان آدم گشود، و مکّه شهر امن پروردگار زادگاه آخرین سفیر الهی شد. شهری که به واسطه دعای حضرت ابراهیم محلی امن برای مخلوقات عالم قرار داده شده بود:« وَ إذ قَالَ إبراهیمُ رَبِّ اجعَل هَذَاالبَلَدَ ءامِنًا. . .»1
آغازی برای منتظر و منتظِران
یازده وصی بعد از آخرین پیامبر آمدند و وظیفه ارشاد و سرپرستی مردم را به عهده گرفتند تا ظرفیت وجودی مردم گسترش یافته و برای پذیرش منجی عالم بشریت آماده شوند. و نوبت رسید به امامی که عالم را از لوث مخالفان و دشمنان انبیا و اوصیا و سربازان شیطان رجیم پاک میکند. امامی که مانند حضرت آدم (ع) وارث زمین و خلیفه خدا در زمین خواهد بود و زمین را با دین خدا و عبادت و عدالت و برپایی حدود الهی زنده خواهد کرد، در حالی که با کفر و معصیت اهل زمین مرده است. امامی که مانند حضرت هابیل(ع) توسط نزدیکترین اقوامش نقشه قتلش کشیده شد امامی که مانند حضرت نوح(ع) ندایش به شرق و غرب عالم میرسد و زمین را از کفار خالی خواهد کرد امامی که مانند حضرت ادریس(ع) زمانیکه دشمنان برای قتلش حرکت کردند از قومش غایب شد و در طول غیبتش پیروانش در سختی و شدت و فشار قرار گرفتند امامی که مانند حضرت صالح(ع) پس از اتمام دوران غیبتش توسط برخی مردم انکار خواهد شد امامی که مانند حضرت هود(ع) باد سیاهی برای نابودی دشمنان به کمکش خواهد آمد امامی که مانند حضرت ابراهیم(ع) دوران حمل و ولادتش مخفیانه بود
فقط همين
گروهی فریاد می زد: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و گروه دیگری بعد مدت کوتاهی پاسخ می داد: برادر ارتشي چرا برادر کشی؟ اینجا خیابان نیست و اینها مردمان سال 57 نیستند. نویسنده ی این یادداشت نیز نه میخواهد و نه دارد خاطرات آن سال را تا برای دیگران بازگو کند. نویسنده، یک نسل سومی ست که چند سالی دیر به دنیا آمد و مثل خیلی از هم سالانش گاهی افسوس زمانی که نبود به سراغش میآید و گاهی غبطه می خورد به پدر و مادرش و هم دوره ای هایشان که انقلاب را با همه ی وجودشان لمس و درک کردند. البته که … زمانی را سپری میکنیم که کم کم دارد مشخص میشود امتحان هایی که ما باید پس بدهیم به نوع دیگری سخت و طاقت فرساست و اگر دشوارتر از سالهای انقلاب نباشد آسانتر نیز نیست.
نگاهي به تاريخچه شوراي عالي انقلاب فرهنگي
شوراي انقلاب به دنبال ملاقات با امام « ره » در بيانيه 29/1/59 خود مقرر كرد كه دانشگاه بايد از حالت ستاد عملياتي گروه هاي گوناگون خارج شود. در اين بيانيه، سه روز مهلت براي برچيده شدن دفاتر و تشكيلات گروه ها در دانشگاه ها تعيين و افزوده شده بود كه امتحانات دانشگاهي بايد تا 14 خرداد به پايان برسد و از 15 خرداد دانشگاه ها تعطيل و هرگونه اقدام استخدامي و مانند آن در دانشگاه متوقف گشته و نظام آموزشي كشور براساس موازين انقلابي و اسلامي طرح ريزي شود. پس از تعطيل رسمي دانشگاه ها ، امام خميني « ره » در 59/3/23 فرماني را مبني بر تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي صادر نمودند
شاه رفت
«شاه رفت» تيتر صفحه اول روزنامه اطلاعات، اما اين بار بدون القاب پر طمطراق و توهم خيالي؛ دي ماه 1357 از راه رسيد هوا بتدريج سرد شده بود اما قلب مردم توفتده وگرم؛ به آينده اي نه چندان دور كه در انتظار آنها بود، سخناني از جنس ديگر كه رهبرشان همواره از نوفل لوشاتو براي آنها ارسال مي كرد آنها را دلگرم مي داشت. اما در آنسوي ديگر مردي قرار داشت كه به ترتيب به چهار دهه بر اين سرزمين حكومت كرده بود، وقتي از كاخ سلطنتي به سوي فرودگاه مي رفت و به اين مدت طولاني حكومت خوش مي انديشيد، هرگز به ذهنش خطور نكرده بود كه روزي فرا خواهد رسيد كه مردم از رفتنش مسرور گردند.
عید غدیر خم
«غدير» در زبان عربي به معني گودال و «خم» نام محلي نزديك منطقة «جحفه» است. كه در آن روزگار چشمهاي روان و درختاني كهنسال داشت. به دليل موقعيت سوق الجيشي «غدير خم» حاجيان شهرها و سرزمينهاي مختلف عربستان پس از انجام مناسك حج و هنگام بازگشت به شهر و ديارشان در اين منطقه از هم جدا مي شدند. آنچه نام اين محل را در تاريخ اسلام مهم و به يادماندني كرده است به سال دهم هجري و تصميم پيامبر اسلام (ص) براي زيارت خانه خدا و به جا آوردن مراسم حج و اعلام ايشان مبني بر اينكه امسال آخرين حج ايشان خواهد بود، برميگردد. لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسيله قاصداني از اين امر مطلع شدند.
سیاست های ازدواج: اقتصادی یا فرهنگی؟
سینا کلهر- هر ساله با فرا رسیدن سالروز ازدواج حضرت علي عليهالسلام و حضرت فاطمه سلامالله عليها (2 هـ ق) که روز ازدواج و خانواده نام گذاری شده است، همه کسانی که به نوعی خود را دلسوز جوانان این مرز بوم می دانند و دغدغه هدایت و حمایت آنها را دارند، از مزایا و فواید ازدواج بسیار سخن می گویند و دولت ها نیز متناسب با وضعییت تورمی جامعه مژده افزایش چند درصدی وام ازدواج را می دهند.
ذکر ابن محمد جعفر الصادق علیه السلام
آن سلطان ملت مصطفوی، آن برهان حجت نبوی، آن عامل صدیق، آن عالم تحقیق، آن میوه دل اولیاء، آن جگر گوشه انبیاء، آن ناقد علی آن وارث نبی، آن عارف عاشق جعفر الصادق رضی الله عنه، گفته بودیم که اگر ذکر انبیا و صحابه و اهل بیت کنیم کتابی جداگانه باید ساخت، این کتاب شرح اولیاست که بعد از ایشان بوده اند. اما به سبب تبرک، به صادق ابتدا کنیم چون از اهل بیت بود و سخن طریقت او بیشتر گفته است و روایت از وی بیشتر آمده است، کلمه ای چند از آن او بیاوریم که ایشان همه یکی اند چون ذکر او کرده شود از آن همه بود، نه بینی که قومی که مذهب او دارند مذهب دوازده امام دارند یعنی یکی دوازده است و دوازده یکی. اگر تنها صفت او گویم به زبان عبارت من راست نیاید که در جمله علوم و اشارات و عبارات بی تکلف بکمال بود و قدوه جمله مشایخ بود و اعتماد همه بر وی بود و مقتداء مطلق بود . هم الهیانرا شیخ بود و هم محمدیانرا امام و هم اهل ذوق را پیشرو و هم اهل عشق را پیشوا، هم عباد را مقدم و هم زهاد را مکرم، هم صاحب تصنیف حقایق، هم در لطایف تفسیر و اسرار تنزیل بی نظیر بود... آن می دانم که هر که به محمد (ص) ایمان دارد و بفرزندانش ندارد، به محمد(ص) ایمان ندارد. نقلست که منصور خلیفه شبی وزیر را گفت که برو و صادق را بیار تا بکشم، وزیر گفت او در گوشه ای نشسته است و عزلت گرفته و به عبادت مشغول شده و دست از ملک کوتاه کرده و امیر المومنین را از وی رنجی نیست، از کشتن وی چه فایده بود، هر چند گفت سودی نداشت وزیر برفت به طلب صادق، منصور غلامانرا گفت چون صادق در آید و من کلاه از سر بردارم شما او را بکشید. وزیر، صادق را در آورد، منصور در حال برجست و پیش صادق بازدوید و در صدرش نشانید، به دو زانو پیش او بنشست. غلامانرا عجب آمد. پس منصور گفت چه حاجت داری؟صادق گفت آنکه مرا پیش خود نخوانی و به طاعت خدای بگذاری. پس دستور داد و با عزازی تمام روانه کرد. در حال لرزه بر منصور افتاد و دواج بر سر کشید و بیهوش شد. گوند سه نماز از وی فوت شد چون باز هوش آمد، وزیر پرسید آن چه حال بود؟
کودکی و دنیای کودکان
اولین روز دبستان بازگرد /کودکی ها شاد و خندان باز گرد/بازگرد ای خاطرات کودکی/بر سوار اسب های چوبکی/خاطرات کودکی زیباترند/یادگاران کهن ماناترند/درس های سال اول ساده بود/آب را بابا به سارا داده بود/درس پند آموز روباه و خروس/روبه مکار و دزد و چاپلوس/روز مهمانی کوکب خانم است/سفره پر از بوی نان گندم است/کاکلی گنجشککی باهوش بود/فیل نادانی برایش موش بود/با وجود سوز و سرمای شدید/ریزعلی پیراهن از تن می درید/تا درون نیمکت جا می شدیم/ما پر از تصمیم کبری می شدیم/پاک کن های زپاکی داشتیم/یک تراش سرخ لاکی داشتیم/کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت/دوشمان از حلقه هایش درد داشت/گرمی دستانمان از آه بود/برگ دفترها به رنگ کاه بود/مانده در گوشم صدایی چون تگرگ/خش خش جاروی با پا روی برگ/همکلاسی های من یادم کنید/بازهم در کوچه فریادم کنید/همکلاسی های درد و رنج و کار/بچه های جامه های وصله دار/بچه های دکه سیگار سرد/کودکان کوچک اما مرد مرد/کاش هرگز زنگ تفریحی نبود/جمع بودن بود و تفریقی نبود/کاش می شد باز کوچک می شدیم/لااقل یک روز کودک می شدیم/یاد آن آموزگار ساده پوش/یاد آن گچ ها که بودش روی دوش/ای معلم نام و هم یادت به خیر/یاد درس آب و بابایت بخیر/ای دبستانی ترین احساس من/بازگرد این مشق ها را خط بزن
شهریار شهر شاعران
بی نیاز از معرفی است و آنچنان شهره شهر عاشقان است که گفتن درباره اش، تعریف به اخفی می ماند. درباره شعرش بسیار گفته اند و از غزل های نابش بسیار بهره ها برده اند و عشاق از عشقش نکته ها آموخته اند. شهریار را به غزل های عاشقانه و به جان عاشقش شهره است. او از معدود عشاق تاریخ ادب فارسی است که هم شعرش عاشقانه است و هم زندگی اش. عشقش گاهی از پی رنگی است و گاهی نیز بی رنگ بی رنگ. عشقی سرشار از محبت به مولای متقیان در وصف همای رحمت، و نشانه ای برای آیت خدا . و آنگاه که در وصف معشوق زمینی سخن می گوید شعرش نشانه روح عاشق بی قراری است که دل در گرو دوست نهاده و هر چه بی اوست را وانهاده است. رهبر معظم انقلاب در وصفش گفته است: شهريار شخصيتي نظيف، متواضع، حق پرست، پارسا، صميمي و صادق بود كه به دليل استقلال فكري هيچ گاه حاضر نشد كالاي شعر خود را به اربابان قدرت بفروشد. ایشان به تدين و عشق و ارادت شهريار به پيامبر اسلام(ص) و اهل بيت عليهم السلام اشاره و تأكيد كردند: سروده هاي شهريار در دوران جواني در وصف اميرالمؤمنين علي(ع) و امام حسين(ع) حاكي از اين عشق و ارادت است ضمن آنكه وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي بدون هيچ گونه توقعي اشعاري براي انقلاب و بسيجيان سروده است. ايشان شهريار را شاعري برجسته و حكيم و از ماندگاران شعر فارسي دانستند و با اشاره به قدرت اشعار شهريار به عنوان يكي از ويژگي هاي برجسته سروده هاي وي افزودند: در حالي كه زبان مادري شهريار آذري بود، اشعاري به زبان فارسي سرود كه در رتبه عالي ادبيات فارسي قرار دارد و براي عامه مردم نيز قابل فهم و روان است
جلال آل قلم
رضا وحید زاده- جلال آل قلم [1] یادی از جلال آل احمد به مناسبت درنگذشتنش در حیات نویسندگی ایران مدتی دَنگم گرفته بود[2] که چندخطی از جلال بنویسم و دست نمیداد. بگذریم که هنوز هم دست نداده است و همچنان مترصد فرصتی هستم تا بلکه غنیمتش بدانم.این کار را به زودی خواهم کرد، اگر عمری باشد و توفیقی نیز. چندی پیش در هابیل[3] میتورقیدم که چشمم لغزید روی بخشی از نامة جلال به محمدعلی جمالزاده و برای بار چندم در سکر این کلمات از خود رفتم. همین را فالی گرفتم تا به نیکی یاد کنم از مردی که نویسندگی امروز ایران بسیاری چیزهایش را از او دارد.اگر از واژههایم بوی اغراق میشنوید گناه را از گردن من بردارید و به گردن نسلی بیندازید که زمان تقسیم حافظة تاریخی در جای دیگری بود. جلال را دو چیز جلال کرد. یکی شخصیتش و دیگری قلمش. بسیاری بهکین یا به جهل خواستند پنجه بیندازند بر این چهرة بیزوال و بسیارتر نیز در صدد مصادرة این متاع طمعانگیز به طمع خام افتادند. اما با گذشت همة این سالها آنچه تغییر نکرده است جلالبودن جلال است. چهلسال حضور مقتدارنهاش در دنیای نویسندگی پس از مرگ جسمانی، گواه همین مدعاست. جلال را نه بغض و کینة روشنفکران زخمخورده از میدان بهدر برد و نه مجیزهای احزاب بادآورده.اگر از شخصیت جلال حرف و حدیثهای بسیاری باقی است، در قلم او دوست و دشمن همرایاند و معترف که بیتردید از ماندگارترین صداهای آن نسل یکی نثر اوست. از نگاه من قلم جلال نیز روی دیگر سکة شخصیتش است.روزی فرصتی اگر باشد برای برشمردن ویژگیهای این قلم، روشنتر میتوان خطوط چهرة عصیانگر و ناساز صاحبش را ترسیم کرد. در آن روزها جلال بسیاری را در پر و بال خود گرفت و به بسیاری دیگر پر و بال داد.شاید شمار نویسندگانی را که جلال نویسنده کرد کسی نداند.کمتر در ذهن سراغ دارم از صاحب قلمی که نه اینکه رهبری کرده باشد جریانی را که خود یک تنه همة آن جریان باشد. جلال به تنهایی یک جریان بود.[4]
دانشمند مسلمان
ابوریحان محمد بن احمد بیرونی از دانشمندان بزرگ ایران در علوم حکمت و اختر شناسی و ریاضیات و تاریخ و جغرافیا مقام شامخ داشت، در سال 326 هچری قمری در حوالی خوارزم متولد شده و از این جهت به بیرونی یعنی خارج خوارزم معروف شده. هیچ اطلاعی در باره اصل و نسب و دوره کودکی بیرونی در دست نیست. نزد ابو نصر منصور علم آموخت در 17 سالگی از حلقه ای که نیم درجه به نیم درجه مدرج شده بود، استفاده کرد تا ارتفاع خورشیدی نصف النهار رادرکاث رصد کند، و بدین ترتیب عرض جغرافیایی زمینی آن را استنتاج نماید چهار سال بعد برای اجرای یک رشته از این تشخیص ها نقشه هایی کشید و حلقه ای به قطر 15 ذراع تهیه کرد. در 9 خرداد 376 بیرونی ماه گرفتگی(خسوفی)رادرکاث رصد کرد و قبلاٌ با ابوالوفا ترتیبی داده شده بود که او نیز در همان زمان همین رویداد را از بغداد رصد کن. اختلاف زمانی که از این طرق حاصل شد به آنان امکان داد که اختلاف طول جغرافیایی میان دو ایستگاه را حساب کنند وی همچنین با ابن سینا فیلسوف برجسته و پزشک بخارایی به مکاتبات تندی در باره ماهیت و انتقال گرما و نور پرداخت در دربار مامون خوارزمشاهی قرب و منزلت عظیم داشته چند سال هم در دربار شمس المعالی قابوس بن وشمگیر به سر برده، در حدود سال 404 هجری قمری به خوارزم مراجعت کرده، موقعی که سلطان محمود غزنوی خوارزم را گرفت در صدد قتل او برآمد و به شفاعت درباریان از کشتن وی در گذشت و او را در سال 408 هجری با خود به غزنه برد در سفر محمود به هندوستان، ابوریحان همراه او بود و در آنجا با حکما و علماء هند معاشرت کرد و زبان سانسکریت را آموخت و مواد لازمه برای تالیف کتاب خود موسوم به تحقیق ماللهند جمعآوری کرد. بیرونی به نقاط مختلف هندوستان سفر کرد و در آنها اقامت گزید و عرض جغرافیایی حدود 11 شهر هند را تعیین نمود خود بیرونی می نویسد که در زمانی که در قلعه نندنه به سر می برد، از کوهی در مجاورت آن به منظور تخمین زدن قطر زمین استفاده کرد. نیز روشن است که او زمان زیادی را در غزنه گذرانده است تعداد زیاد رصدهای ثبت شده ای که به توسط او در آنجا صورت گرفته است با رشته ای از گذرهای خورشید به نصف النهار شامل انقلاب تابستانی سال 398 آغاز می شود و ماه گرفتگی روز 30 شهریور همان سال را نیز در بر دارد. او به رصد اعتدالین و انقلابین در غزنه ادامه داد که آخرین آنها انقلاب زمستانی سال 400 بود.
حضرت خديجه(س) در گذر تاريخ
قلم همواره در طول تاريخ، در دست چاپلوسان و در خدمت زورمداران بوده، از اين رهگذر، بسياري از حقايق مسلم تاريخ، دستخوش تحريف شده و رنگ واقعيت تاريخي به خود گرفته، تا جايي که اگر پژوهشگري بر اساس يافته هاي علمي خود، پرده از روي واقعيتها بردارد، موجب شگفت همگان خواهد بود. يکي از پژوهشگران معاصر، با دلايل متقن اثبات کرده که تنها يار غار پيامبر، عبدالله بن اريقط بن بکر بوده و در عهد معاويه و با پول او داستان غار جعل شده و شخص ديگري «جاي عبدالله» يار نماز معرفي شده است. همو اثبات کرده که جمله «الانزع البطين» را پيروان معاويه جعل کرده اند. از اين رهگذر، جاي شگفت نيست که دوشيزه ي قريش، حضرت خديجه(س) را بانويي چهل ساله و صاحب فرزنداني از شوهران قبلي معرفي کنند؛ تا براي حضرت علي(ع) از ديگر خلفا، رقيب سياسي درست کنند، در حالي که رسول خدا(ص) در مقام شمارش ويژگي هاي حضرت علي(ع) مي فرمايند: يا علي! سه امتياز به تو اعطا شده که به احدي داده نشده حتي به من! 1- پدر زني چون من به تو داده شده، که من از آن محرومم. 2- همسري چون فاطمه (س) به تو داده شده، که در سطح آن به من داده نشده. 3- فرزنداني چون حسن و حسين ، از صلب تو آمده اند که از صلب من نيامدهاند! اگر پيامبر رحمت(ص) بر جز فاطمه(س) دختر ديگری داشت، شوهر او نيز در اين افتخار، همانند اميرمؤمنان(ع) ميشد؛ در حالي که پيامبر(ص) آن را با قاطعيت نفي کرده است. بسياري از محدثان تصريح کردهاند که حضرت خديجه(س) به هنگام ازدواج با پيامبر اکرم(ص)، دوشيزه بود و هرگز شوي ديگر انتخاب نکرده بود، از آن جمله است: 1- سيد مرتضي علم الهدي، در کتاب «الشافي في الامامه» 2- شيخ طوسي، در کتاب «تلخيص للشافي» 3- احمد بلاذري، در کتاب «الانساب اشراف» 4- ابوالقاسم کوفي، در کتاب «الاستغاثه في بدع الثلاثه» بسياري از محدثان و مورخان نيز اين مطلب را از مواضع ياد شده نقل کرده اند. اين عدّه تأکيد مي کنند که سن شريف حضرت خديجه(س) در آن هنگام بيست و پنج يا بيست و هشت ساله بوده و هرگز شوي ديگري انتخاب نکرده بوده؛ (ابن عباس، سن ايشان را به هنگام ازدواج با پيامبر(ص) ، بيست و هشت سال نقل ميکند؛ هر چند بعضي از مورخان اهل سنت سعي ميکنند اين سخن را رد کنند. چون راوي آن محمد بن صاحب کلبي از شيعيان است و آنها او را ضعيف ميدانند!)
رستگاری سیروس مقدم
سیروس مقدم را با سریالهای شبانه و نرگسها و الیاسهایش میشناسیم. کارگردانی که به خوبی رگ خواب مخاطب ایرانی و توأمان مدیران صدا و سیما را در دست گرفته است و از رهگذر این دستآویز یکهتاز دستنایافتنی این عرصه شده است. نام این کارگردان در ذهن من نمادی از مفهوم هنر زرد یا به تعبیر دیگر عامهپسند است. تقریباً میتوان بهراحتی بسیاری از مؤلفههای سینمای زرد را در آثار این کارگردان جست و از همین رو او و آثارش برای من مبدل به سنجهای جهت رصد چنین آثاری گشته است. مدتهاست بیآنکه نام او را در پای فیلمهایش ببینیم میتوانیم پی به هویت صاحب آنها ببریم. شخصیتهای سیاه و سفید، بازیهای اغراقآمیز، مفاهیم سطحی، هیجان و عاطفة غلیظ و تقابلهای شدید بین شخصیتها از جمله ویژگیهایی است که با دیدن تنها پانزده دقیقه از فیلم بهآسانی ما را بهسمت نام کارگردان آن هدایت میکند. به همة اینها بیفزایید موضوع محوری یا فرعی همیشگی زن دوم را . یکی دیگر از دستمایههای اصلی فیلمهای مقدم پرداختن سطحی و بعضاً اشتباه به امور مذهبی است. مقدم علاقهای وافر به ورود در عرصههای ماورایی دارد و مذهب به دلیل فراگیری آن در جامعة ایرانی میتواند بهترین مستمسک این ورود باشد. رویکرد مقدم و بهطور کل صدا و سیما به این مسئله خود نیازمند پژوهشی مفصل و با توجه به مخاطبان بسیار اینگونه آثار و تأثیر آنها در جامعه، بذل توجهی ویژه است. سیروس مقدم سالهاست با قبضه کردن زمانهای شامخوردن خانوادههای ایرانی، تولیدکنندة خوراک فکری مخاطبان تلویزیونی شده است. در این مجال اندک قصد نقد و تخطئة این امر را ندارم و گمان هم نمیکنم با اقتضائات فعلی رسانة ملی این مشتها اثری در این سندان داشته باشد. قصدم از نگارش این چند سطر مروری بر کارنامة این کارگردان پرکار برای نگاهی به کار جدیدش یعنی رستگاران بود. .
مقاومت اسلامي
23 مرداد يادآور پايان روزهاي نگراني و اميد براي همه آنهايي است كه جنگ 33 روزه لبنان را نه از طريق سيما و نه از راه صدا كه از عمق جانشان به نظاره نشسته بودند و با هر تانكي كه نابود مي گشت، اميدشان افزون و با هر كاتيوشاي كه شليك مي شد، روحشان تازگي مي يافت. آن روزها لبنان قبله دلها بود و جان هزاران انسان آزاد، مشتاق مردان شجاع و زنان دليري بود كه تنها با اتكاي به ايمان به خدا و با تاسي به سيد الشهداء در حال شكستن هيمنه ارتشي بودند كه تا آن روز بر همگان تحميل كرده بود كه شكست ناپذير است. جنگ كه آغاز شد همه به ايمان و همت رزمندگان اسلام اميد داشتند اما از هيبت پوشالي ارتشي هم نگران بودند كه با تبليغات رسانه اي، خود را دژي تسخير ناپذير مي دانست. هر روز كه از جنگ مي گذشت از نگراني ها كاسته مي شد و بر اميدها افزوده مي گشت و هر كسي دوست مي داشت و افتخاري بود براي هر كسي كه در اين جنگ شركت كند. بزگترين اتفاق دوران معاصر در حوزه كشورهاي عربي به دست گروه كوچكي از رزمندگان اسلام در حال رقم خوردن بود . قتل عام هزاران كودك و زن بي دفاع از جانب متجاوزيني كه از روز شكل گيريشان جز خون آشامي چهره اي ديگر از خود نشان نداده اند، دلها را كباب و جان ها را مي سوزاند اما همه چشم ها و همه نگاهها به دستان پرتوان و استعداد پربار رزمندگان خط مقدم بود كه هر روز بشتر از روز قبل ابهت پوشالي متجاوزان را مي شكستند و دشمن غاصب عصباني از ناتواني اش در برابر آنها، انتقام جبهه جنگ را از زنان و كودكان بي دفاع مي گرفت. 23 مرداد ماه رژيم صهيونيستي سرانجام تن به آتش بس داد و جنگ پس از 33 روز به پايان رسيد.در ظاهر اگرچه اين روز پايان جنگ بود اما در واقع آغاز عصر جديدي در جهان اسلام بود كه نور اميد را به قلب هزاران انسان معتقد تاباند و به مسلمان و غير مسلمان باورانيد كه عناصري در دين اسلام وجود دارند كه ايمان و اعتقاد به آنها هر غير ممكني را ممكن مي سازد.
وآنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد
آدمی از آن روز که پای درعرصه گیتی می نهد از محیط اطرافش تاثیر می پذیرد و تحت تربیت خانواده و جامعه اش قرارمی گیرد و غالباً این گونه است که ازطریق خانواده و درسال های بعدتر ازطریق نهادهایی چون مدرسه و رسانه ها و به خصوص گروه همالان که همان همسن و سالانش می باشد، چگونه زیستن و چگونه رفتارکردن در جامعه را می آموزد.این گونه است که به مرور زمان افراد شیوه زندگی مطابق با الگوهای عرضه شده در زندگی شان را برمی گزینند. اولین و مهم ترین الگو والدین هستند که نحوه رفتار و کردارشان و به عبارتی سبک زندگی شان، چارچوب ذهنی رفتارهای فرزندانشان را می سازد. پس ازاین مرحله الگوها و افراد معرفی شده توسط نهادهایی ازقبیل مدرسه و رسانه ها سازنده بینش افراد در مورد انسان های و نوع رفتارهای مقبول می باشد. کودک درجریان شکل گیری شخصیت خود با مشاهده صفات و خصوصیات رفتاری الگوهای ارائه شده می کوشد با الگوبرداری از آنان خود را در زندگی شبیه آنها سازد. ماه شعبان است،ماه منسوب به پیامبری که به فرموده خداوند تبارک و تعالی اسوه حسنه برای مومنین است وا و و خاندان طیبین و طاهرینش کشتی روان در گرداب های بی پایان هستند که هرکس برآن کشتی درآید در امان است. و غرق گردد هرکه آن را ترک کند.ماه میلاد امام حسین(ع)، حضرت ابوالفضل(ع)، امام سجاد(ع) و امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف). به راستی از نعمت های الهی بوده است که در جامعه ای متولد شده ایم و درخانواده هایی پرورش یافته ایم که محب اهل بیت بوده اند.اما حقیقتاً خانواده، رسانه ها و مدرسه هایمان از امامانمان و از سبک و سیاقشان درزندگی به ما چه آموخته اند؟ جای سوال است که چرا همواره در میان آنچه به ما آموخته می شود تنها برش هایی خیلی کوتاه اززندگی ائمه اطهارعلیهم السلام را مشاهده می کنیم.برشهایی معطوف به سالروز میلاد و سالروز شهادت و نحوه شهادت. هرساله با فرا رسیدن زادروز این انسان های بزرگ دربرنامه هایمان به چیزی در حدخواندن مولودی اکتفا می کنیم و سالروز شهادت شان را با مرثیه خوانی عزیز می داریم.چرا فقط گوشه هایی اززندگی امام حسین(ع) برای ما نقل می شود که درکربلا می گذرد.در عظمت و بزرگی واقعه کربلا و در اهمیت پیام عاشورا و درنقش امام حسین و یاران باوفایش درپاسداری از اسلام هیچ تردیدی روا نیست اما سخن برسر این است که امام حسین(ع) قبل ازکربلا هم بود.در زمان امامت وحکومت پدرش هم بود،در زمان امامت برادرش هم بود، اما چرا ما به حسین (ع)فقط از زاویه واقعه کربلا می نگریم. مگرنه اینکه حسین (ع) امام بود و این یعنی انسان کامل.نزدیک به شش دهه زندگانی که مطابق با آموزه های پدربزرگوارش حتی دو روزش هم مثل هم نبوده و این یعنی 60سال پیام و 60سال کلاس درس. درسهایی برای همه دوران زندگی. از خردسالی گرفته تا جوانی و بزرگسالی. ازنقش فرزندی گرفته تا نقش پدری و همسری و...
نامت بماند تا ابد ای جان ما روشن زتو
حمد و ثنا مبدعی را که از سپیده دمان تاریخ تا شامگاهان هستی،بر بندگانش منت نهاده و برقابلیت های درونی او در شناخت صراط راست ازمسیر گمراهی اکتفا نکرده، و از برای راحتی بندگانش در شناخت قواعد دین و آیین درست، انبیا و رسل را بهر هدایت آنها فرستاده است، تا سرگشتگان وادی حیرت و گمراهان تیه شقاوت را به عالم نجات راه نمایند و تشنگان بیابان نادانی را ازعین الحیات عصمت، شراب جان بخش علم نوشانند و درمقام تبلیغ راه راست، جملگی راستی ها را، بدیشان نمایانند.آخر ایشان به دور، و اول ایشان به قدر و رتبت، سید المرسلین و خاتم النبیین،(1) رحمتی برای عالمیان بود تا آیینی برایشان به ارمغان آورد که ازقومی جاهل و نادان و از ملت های در بند کشیده شده و اسیر و از جان هایی مفلوک و گرفتار حرص و آز،انسان هایی بسازد سازنده بزرگترین تمدنها.«خداوند پیامبر را وقتی فرستاد که مردم در وادی گمراهی حیران بودند و در فتنه کورکورانه می رفتند، هواهای نفسانی، عقل و خرد را از آنان ربوده، کبر و خود پسندی آنان را دچار لغزش کرده و جاهلیت تاریک، سبک سر و بی اعتبارشان نموده بود.»(2) در زمانه ای که به بهانه علم و منطق، معرفت و حقیقت، می خواهند آیین های الهی راهبر به صراط مستقیم را به کنج خانه ها بفرستند، این ماه فروزان و آن شمع تابان و روشنی بخش جانهای سرگردان، آخرین امید و پناهگاه جویندگان حقیقت و پویندگان راه حق است.تا با پناه جستن در ظل رحمت او با خود زمزمه کنند: نامت بماند تا ابد ای جان ما روشن ز تو.دشمنان جاهل به ظاهر متمدنش نیز پی به این موضوع برده اند و با جهالتی چونان جهالت جاهلان آن روز مکه درجهت برآورده ساختن آمال و آرزوهای خود با متهم کردن او و آیینش به خشونت طلبی و با اعمال سخیفانه ای همچون کشیدن کاریکاتور می کوشند تا به خیال خام خود انسان های تشنه حقیقت را ازمسیر این نسیم رحمت الهی دور سازند. طرفه زمانه ای است که رحمت للعالمین را خشونت طلب می خوانند و خود داعیه بشر دوستی و صلح طلبی دارند در حالی که دستانشان در همان حال که سخن از حقوق بشر بر زبان می رانند،
عفاف و حجاب گشت ارشادي
از روزي كه نيروي انتظامي اعلام كرد پليس قصد دارد براي ارتقاي امنيت اجتماعي، نيروهاي گشت ارشادي خود را در ميادين اصلي شهر مستقر كند، مناقشه ای جدي ميان اهل نظر درباره پيامدها و آثار اين عمل در گرفت.طراحان طرح و در راس آنها سردار رادان معتقد بودند كه اين اقدام ضرورتي اجتناب ناپذير است و جهت حفظ كرامت انساني و شئونات اخلاقي جامعه لازم و ضروري است.او اگرچه معتقد بود تنها به زور پليس نمي توان مردم را وادار به رعايت حجاب كرد اما نمي توان به اميد اقدامات فرهنگي دستگاههاي مسئول، كشور را به حال خود رها كرد.در كنار اين مساله، او البته از تجربه دلنشين بستن كمربند و تك نفره شدن صندلي جلوي اتومبيل ها نيز سخن مي گفت كه آغازش با زور بود اما تداوش با خواست مردم. نه رادان قصد مقايسه مساله حجاب با كمربند را داشت و نه چنين مقايسه اي منطقي است.واقعيت آن است كه مساله عفاف و حجاب در جامعه يك مساله چند بعدي و پيچيده است.از سویي اين مساله ريشه در وضعيت تاريخي ايرانيان دارد و از سوي ديگر یک پروژه مشخص تعريف شده در جريان تهاجم فرهنگي است.از همين روي فروكاستن و تقليل مساله به هر سو باعث ناكامي تحليل ها و در نتيجه اقدامات و فعاليت ها خواهد شد. اما سئوال اين است كه گشت هاي ارشاد در گسترش فرهنگ عفاف و حجاب چه نقشي داشته اند؟ پاسخ به اين سئوال مستلزم تحقيقي جامع برای بررسي وضعيت قبل و بعد از فعال شدن گشت هاي ارشاد است.با اين حال از آنجايي كه اجبار ماهيتی سلبي و نه ايجابي دارد، شايد اين پرسش، پرسشي نابجا و نادرست باشد.گشت هاي ارشاد نه براي گسترش كه براي ممانعت از ترويج فرهنگ بد حجابي و بي عفتي در جامعه به ميدان فرستاده شده اند.اگر اين تحليل را قبول داشته باشيم بايد سئوال فوق را اين گونه اصلاح كنيم كه گشت هاي ارشاد تا چه حد مانع گسترش فرهنگ بد حجابي در جامعه می شوند؟
و او را دوست و دشمن مي ستود؟
فردا ميلاد فرخنده مردي است كه دشمنانش بيش تر از دوستانش مردانگي اش را مي شناختند و بيگانگان عظمتش را معترف بودن نگاهي به نظرات شرق شناسان و اهل سنت درباره امير المومنين امام علي (ع) تذكري است براي قدر دانستن نعمتي كه بي خواسته خداوند بر ما شيعيان ارزاني داشته است. شرق شناسان « و اما علو روحيات و فضائل نفسيه [حضرت] علي (ع) ايجاب مي كرد كه او يگانه محبوب عالميان گشته.كِبَر نفسش آشكار شود. وجدان [حضرت] علي (ع) بر عفت و رحمت و عدالت فَيَضان داشت و قلب پاكش به شجاعت و حماسه فَوَران .حضرت علي (ع) كه شجاعت و شهامت مشهورش با رقت و موهبت ممزوج بود، در كوفه به واسطه شدت عدلش كه همه نفوس طاقت تحمل قوانين آن را در خودشان نمي ديدند، به دست يكي از خوارج كشته شد. و نزديك رحلت خود از دارفاني چنين وصيت كرد: «اگر من مُردم، در قصاص از قوانين اسلام و عدل تجاوز نكنيد و اگر عفو كنيد، به تقوي نزديك است و اگر زنده ماندم در امر خود مختارم.» (1) «انتشار اسلام و تمکين امم در مقابل سلطنت آن، در دو قاره آسيا و آفريقا سبب ديگري نيز داشته ... [حضرت] علي (ع) فرموده است: «جزيه مقرر نشده است مگر براي اين که خون و مال ذمي با خون و مال مسلم برابر گردد.» و اين مسالمت و خوش رفتاري موجب پيشرفت اسلام و سهولت استعلاي فاتحين گرديد، چه اسلام مسبوق بود به ظلم سلاطين مملکت شرقي مسيحي که مردم با آن دشمن بودند و از حيات خود به تنگ آمده بودند.» (2) درباره امام علي(ع) چنين متواضعانه اظهار نظر مي کند: «او از ميان خلفا به شرافت و بزرگواري نفس، مشهور و به غايت مراقب حال زير دستان خود بود. القائات رسل و نماينده ها در او تأثيري نداشت و به هداياي آنها ترتيب اثر نمي داد. فوق العاده دقيق و سخت گير بود. حالت توقف و ترديدي که در نهاد وي بود، بعضي مواقع او را به استبداد رأي معرفي مي نمود. دقت و مراقبت هاي خيلي سخت او در امانت و ديانت باعث شده بود که اعراب حريص که تمام امپراطوري را غارت کرده بودند، از وي ناراضي باشند؛ ليکن صداقت و دقت عمل و رياضت و عبادت از روي صدق و خلوص،
- 7 « 1 -
کانون اندیشه جوان در سال 1377 با هدف اولیه پاسخگویی به پرسشهای ذهنی مخاطب جوان تأسیس گردید. این كانون چونان نهالي برآمده از متن ناگزير شايستهها و بايستهها، به مدد دانش و پژوهش ميكوشد تا خواستهاي خردگونهي جوانان و دانشجويان دانشپژوه را در ساحت توان خويش، پاسخ گويد و قبسي از شعلهي فروزان لاهوت را در پيش ديدگان نگرنده و نگران آنان بدارد.



